محمد تقي جعفري
22
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
و تو نيستى مىباشد خنده آورتر از همه چيز اينست كه اگر اين تناقض را به او متذكر شوى ، با قيافهء فيلسوفانه به تو خواهد گفت : تناقض تناقض محال است 5 - بازيگرىهاى ماكياولى معاويه در پيمان شكنى طلحه و زبير آن جملات داستان را دقت كنيم كه مىگويد : معاويه به زبير با لقب امير المؤمنين خطاب كرده نوشته است : من از اهل شام براى تو بيعت گرفتهام و طلحه را بعنوان جانشينى تو تثبيت نمودهام زبير هم اين مطلب را باور كرده مسير حيات خود را تغيير داده است آيا زبير معاويه را نمىشناخت آيا زبير آن اندازه ابله بوده است كه احتمال راستگويى را در استاد مكتب ماكياولى داده ، برخاسته به راه افتاده است كدامين اسلام چنان دروغى را براى معاويه تجويز كرده بود كدامين اصل انسانى در انديشهء معاويه موج زده بود كه دست از رياست كه خدايش بود ، بردارد و آن را دو دستى به زبير ساده لوح مرحمت فرمايد مگر اين رياست و مقام آن لذت را ندارد كه انسان را تا به مبارزه با خويشتن مىكشاند و خون شخصيتش را پيشپاى خيال برترى بر ديگران مىريزد معاويه اى كه براى رياست خود يك لحظه حيات على بن ابي طالب ( ع ) را نمىتواند هضم كند . معاويه اى كه براى تثبيت رياست خود به كشتن صدها هزار انسان كه على يكى از آنها است حاضر مىشود ، چگونه امكان دارد رياست را دو دستى به زبير و طلحه بدهد جاى ترديد نيست كه معاويه از اصل زيركها كه « براى رسيدن به هدف همه چيز را وسيله قرار بدهيد » استفاده كرده طلحه و زبير را به بازى مىگيرد ، چنان كه دست كمك به امپراطور رم براى از بين بردن على ( بقول جلال الدين مولوى : افتخار هر نبى و هر ولى ) باز مىكند ( 1 ) .
--> ( 1 ) رجوع شود به كتاب سمو المعنى فى سمو الذات - عبد اللَّه العلايلى - توصيفى از معاويه .